ترانه ي با تو دريام از كتاب هفت سين
با تو مثلِ يك غريبه تا نكردم
تو رو گوشه ي دلم رها نكردم
ميدونم صداي قلبمُ شنيدي
وقتي تو چشماي من ستاره ديدي
با تو قيمتيترين جواهرم من
بي تو مثلِ لحظهها مسافرم من
ميدوني تنگِ دلم براي ديدار
چرا هِي بهم ميگي خدا نگهدار
با تو رنگِ آبيام نَه خودِ دريام
بي تو زرد و خاليام، جنسِ يه رؤيام
تو سكوتِ كوچهها جايِ تو خاليست
تو نباشي همه جا سرد و خياليست
با تو از قصه ي عاشقي ميخونم
بي تو اما مِثِ قايقي مي مونم
كه تو دريا ميونِ موجا اسيره
داره از اونها سراغت رو مي گيره
بيا تا ترانه هام رنگي بمونن
نذار از غصه و دلتنگي بخونن
بيا تا پنجرههاي بسته وا شه
دلم از غربتِ رفتنت رها شه...










