تبليغاتX
هفت سين

Endless Road

ترانه ي راهِ بی پایان ( شوق بودن ) از كتاب هفت سين

خواننده : پویا نیکپور

ترانه سرا : علی مدیحیان

ملودی : علی مدیحیان - پویا نیکپور

تنظیم : پویا نیکپور 

آدرس اینترنتی اثر :

 http://www.emusic.com/album/Pouya-Nikpour-Endless-road-MP3-Download/11536258.html

خسته از این راهِ بی پایان
در حصارعشقت افتادم
همچو برگی مانده از پاییز
دل به دستِ عاشقی دادم
لحظه های سرد و تاریکم
پر شد از تو با گلِ خورشید
زندگی را تازه فهمیدم
تا نگاهت بر دلم تابید
ردپای خیسِ بارونٌ
در کویرِ لحظه ها دیدم
قصه های تلخ دیروزٌ 
از تموم آینه ها چیدم
شوق بودن از تو پیدا شد
شب اسیر صبح فردا شد
موج سنگین قایقم را برد
چشم تو فانوس دریا شد...

+ نوشته شده توسط علی مديحيان در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 و ساعت 20:49 |
 

ترانه ي آويز خيال از كتاب هفت سين

روز و آوازِ غروب
من و بيداري و اين تنهايي
در دلِ كومه ی تاريكِ وجود
قصه گو يادِ نگارم شده بود
چَشمِ مهساي تو آويزِ شبِ سردِ خيالم شده بود
رفته پيدا شده بود
شاخه ی قامتِ خشكيده ی من
از بهارِ نِگَهَش
لحظه اي سبز و فريبا شده بود
مستِ خنديدنِ تو
خواب را گُم كردم
غرقِ رؤياي تو باز
صبح در خلوتِ آيينه هُويدا شده بود
طعنه ميزد به تنم باد كه بر باد شدي
رقص با خاطره ی بودنِ تو
تكيه گاهم شده بود
جاريِ عمر گذشت
بي تو فردا شده بود

+ نوشته شده توسط علی مديحيان در دوشنبه سیزدهم آبان 1387 و ساعت 22:25 |

ترانه ي با تو دريام از كتاب هفت سين

با تو مثلِ يك غريبه تا نكردم
تو رو گوشه ي دلم رها نكردم
ميدونم صداي قلبمُ شنيدي
وقتي تو چشماي من ستاره ديدي
با تو قيمتي‌ترين جواهرم من
بي تو مثلِ لحظه‌ها مسافرم من
ميدوني تنگِ دلم براي ديدار
چرا هِي بهم ميگي خدا نگهدار
با تو رنگِ آبي‌ام نَه خودِ دريام
بي تو زرد و خالي‌ام، جنسِ يه رؤيام
تو سكوتِ كوچه‌ها جايِ تو خاليست
تو نباشي همه جا سرد و خياليست
با تو از قصه ي عاشقي ميخونم
بي تو اما مِثِ قايقي مي مونم
كه تو دريا ميونِ موجا اسيره
داره از اونها سراغت رو مي گيره
بيا تا ترانه هام رنگي بمونن
نذار از غصه و دلتنگي بخونن
بيا تا پنجره‌هاي بسته وا شه
دلم از غربتِ رفتنت رها شه...

+ نوشته شده توسط علی مديحيان در جمعه دهم خرداد 1387 و ساعت 20:14 |

ترانه ی مگه ميشه از کتاب هفت سين...

مگه ميشه با چشات خدافظي كرد
ديگه اونها رو نديد و زندگي كرد
مگه ميشه كه يه روز خورشيد‌ُ برداشت
جاي اون ستاره‌ها رو بندگي كرد
مگه ميشه تَك و تنها روي برفا
با خيالِ روزاي رفته قدم زد
مگه ميشه كه كتابِ خاطراتُ
توي هر لحظه بدونِ تو ورق زد
مگه ميشه يكي آهسته بياد و
تو دلم جا شه بخواد جاتو بگيره
مگه ميشه تنِ من وقتِ شكستن
توي آغوشِ كسي جز تو بميره
مگه ميشه يه دفه نفس كشيد و
توي اون نفس به يادِ تو نيفتاد
تو كه تنديسِ بهاري نميذارم
بري و دار و ندارم بره بر باد
مگه ميشه تو نباشي و پس از تو
يه شب از غصه سراغت رو نگيرم
مگه ميشه تو سكوتي كه با دستاش
مياد و جونمُ ميگيره نميرم
مگه ميشه با چشات خدافظي كرد
ديگه اونها رو نديد و زندگي كرد
مگه ميشه كه يه روز خورشيد‌ُ برداشت
جاي اون ستاره‌ها رو بندگي كرد...
                                               
                                                           

+ نوشته شده توسط علی مديحيان در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 و ساعت 22:42 |

ترانه ی سهمِ من از كتابِ هفت سين...

دلم سرده
ميدونم هُرمِ خورشيدِ نگاهش بر نميگرده

به من دستِ صداقت داد و با من آشنايي كرد
نميدونم چرا دل كَند و آوازِ جدايي كرد
دلم سرده
بهار از فصلهاي من سفر كرده
سَرم سنگين ، سَرم سنگه
وجودم خالي از هر شعر و آهنگه
من اما دير فهميدم كه پايانِ رهِ بيهوده دل بستن، فراموشيست
و از پيمانه ي مهتاب ، سهمِ من فقط يك جرعه خاموشيست
چه دنياييست ، مي بيني ؟
به احساسِ تو ميخندند و بر سيلابِ چشمانت
هزاران سدِّ بي احساس مي بندند
دلم سرده
غروبِ سُرخ آهسته، طلوعِ آبي ام را بي تو پر كرده
شبِ تنهاييَم ديگر سحرگاهانِ فردا را نخواهد ديد و اين ويرانه عاشق
تا ابد بر خاطراتِ عاشقي ديوار خواهد چيد…

+ نوشته شده توسط علی مديحيان در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 20:17 |

ترانه ی (تو هم برای من بمير) از كتابِ هفت سين...

واي كه اگه سنگِ دِلِ  
تو بشكنه تُنگِ دلم
ماهيِ قلبم ميميره
رو ماسه هاي ساحلم
قربونِ خنده هات برم
اخمتُ از چشات بگير
من كه هميشه مُردتم
تو هم براي من بمير
نذار كلاغ سياهِ پير
قشنگِ آسمون بشه
تو گوشِ مرغِ عشقمون
قفس ترانه خون بشه

بهارمون خزون بشه
تو سرديِ دقيقه ها
نِگا نكن اي آشنا
منو مِثِ غريبه ها...

 

+ نوشته شده توسط علی مديحيان در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 20:48 |

شوقِ تكرارِ يه تكراريِ ديرين
شوقِ چيدن و نشستن سرِ هفت سين
شوقِ بوسيدن و بوسيده شدن باز
گريه ها از تهِ دل براي آغاز
شوقِ هديه هاي پاكِ عمو نوروز
شوقِ گم كردنِ رؤياهاي ديروز
شوقِ ديدنيِ رقصِ ماهي قرمز
كاش بمونه هميشه ، نميره هرگز
بميرم واسه عزيزي كه سفر كرد
سرِ هفت سين داغِ ما رو تازه تر كرد
بميرم براي اون گلي كه پژمرد
تا رسيدنِ بهار طاقت نياورد
آيينه تا اسيرِ نازِ سينِرِي شد
تو سكوتِ لحظه ها يادِ تو طي شد
به تبسّمي پلِ خاطره بشكست
غمِ سنگينِ نبودنِ تو بنشست

+ نوشته شده توسط علی مديحيان در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 و ساعت 19:45 |

سلام عشقم ، سلام ، بانوي رؤياهام
سلام اي مهرِ تو خورشيدِ فرداهام
سلام اي ناجيِ بشكسته كابوسم
دگر با تو به دستِ شب نمي پوسم
خدا حافظ…
خدا حافظ كويرِ خشكِ دلتنگي
خدا حافظ سكوتي كه بد آهنگي
خدا حافظ هواي سردِ تنهايي
خزان از باغِ دل رفت و تو مي آيي
سلام عشقم ، سلام ، نامِ تو بر لبهام
سلام اي جاي خون بنشسته در رگهام
سلام اي گرميِ دستِ تو چون آتش
ز تن سرما گرفت و شعله ها دادَش
خداحافظ…
خداحافظ نفسهايِ غم و ترديد
خداحافظ كه...

+ نوشته شده توسط علی مديحيان در دوشنبه هشتم بهمن 1386 و ساعت 1:8 |

رفتي
تا دلم در جستجويت گم شود شايد
ماندم
تا كه روزي نازنينِ رفته باز آيد
چيدي
ميوه هاي كالِ باغِ آشنايي را
ماندم
تا به شيريني كِشم تلخِ جدايي را
بادي
آمدي آوازِ پاييزي دِگر دادي
برگم
با خزانِ آرزو بيهوده مي جنگم
خواندي...

+ نوشته شده توسط علی مديحيان در جمعه هجدهم آبان 1386 و ساعت 18:30 |

دوسِت دارم ، نَمير
دير آشناي تازه رسيده ، با اين منِ حقير
تا زنده ام بمون ، اي ماهِ آسمون
در قلبِ تارِ سينه ی يارِ بي ريشه جا نَگير ، دوسِت دارم ، نَمير
دوسِت دارم ، نَرو
هرگز نخون ترانه ی تلخِ بدرودِ آخرو
تا زنده ام بمون ، اي ماهِ آسمون
بشكن سكوتِ ثانيه ها رو ، واكن دِگر درو ، دوسِت دارم ، نَرو
دوست دارم ، بيا
آغشته كن بهارِ دلم با عطرِ اقاقيا
...

+ نوشته شده توسط علی مديحيان در دوشنبه هفتم آبان 1386 و ساعت 23:18 |


Powered By
BLOGFA.COM